سیب نقره ای
با موكب نسيم همواره عشق ؛ بي خبر از راه ميرسد چونان مسافري كه به ناگاه مي رسد وا مي نهم به اشك و به مژگان تداركش چون وقت اب و جاروي اين راه مي رسد اينت زهي شكوه كه نزدت كلام من با موكب نسيم سحرگاه مي رسد با ديگران نمي نهدت دل ؛ به دامنت چندان كه دست خواهش ؛ كوتاه مي رسد ميلي كمين گرفته پلنگانه در دلم تا اهوي تو ؛ كي به كمينگاه مي رسد هنگام وصل ماست ؛ به باغ بزرگ شب وقتي كه سيب نقره اي ماه مي رسد